سلام

دوستان ابتدای راه لازم میدونم یه کمی درباره رشته اقتصاد  بگم.

---------------------------------

           درباره رشته اقتصاد                                            

توده مردم وقتي در مورد علم اقتصاد فكر مي كنند، بلافاصله مفاهيمي چون پول، تورم، رشد اقتصادي و مسائلي از اين دست را در ذهن متصور مي شوند.

مردم عامي گمان مي كنند كه اقتصاددانان و دانش آموختگان اقتصاد كساني هستند كه صرفا با اين مسائل سروكار دارند و اساسا علم اقتصاد ابزار مواجهه با چنين مسائلي است. در عين اينكه بايد تاييد نمود كه موضوعات يادشده در زمره موضوعات اصلي علم اقتصاد است، اما به هيچ عنوان منحصر به اين موضوعات نيست.

علم اقتصاد را علم تخصيص بهينه منابع كمياب تحليل كرده اند. اين تعريف اگرچه تا حدودي فني است اما دلالت بر اين دارد كه عقلايي ترين شيوه هاي استفاده از منابع محدود در همه سطوح (از فرد، بنگاه، صنعت، كشور و جهان) در علم اقتصاد مورد بررسي قرار مي گيرد. از اين رو در برخي منابع، رويكرد اقتصادي را رويكرد عقلايي نيز نامگذاري مي كنند چرا كه انسانها در رفتارهاي اقتصادي بيشتري عقلانيت را از خود بروز مي دهند. در يك تعريف ديگر، علم اقتصاد علم تحليل انگيزه ها معرفي شده است. مقصود از آن اين است كه علم اقتصاد ابزار و چارچوب هاي مفهومي خاصي در اختيار دانش آموختگان اين رشته قرار مي دهد كه از طريق آن بهتر مي توانند انگيزه افراد را در فعاليت هاي مختلف تحليل كرده و قادر به پيش بيني آن شود.

یكي از مهمترين ويژگي هاي علم اقتصاد كه آن را از ديگر حوزه هاي علوم اجتماعي ممتاز مي كند، درهم تنيدگي آن با علم رياضي و مفاهيم آن است. اگر نگاهي به كتاب هاي جدي اقتصادي بياندازيد، فرق چنداني ميان اين كتابها با كتاب هاي رياضي و فني-مهندسي مشاهده نمي كنيد چرا كه علم اقتصاد، علمي است شديدا رياضي شده! رياضي شدن علم اقتصاد، موجب گرديده تا دقت و استحكام مفاهيم اقتصادي صدچندان شود.

 بعضي ازرشته هاي دانشگاهي به صورتي هستند كه پس از چهارسال تحصيل، از مفاهيم و ابزارهايي بهره مند مي شويد كه مستقيما مي توانيد با آنها در بازار كار فعاليت كنيد. رشته هاي مهندسي، حقوق، پرستاري از جمله اين رشته ها هستند. يك مهندس پس از چهارسال فعاليت واجد حداقل هاي لازم براي كار حرفه اي در عرصه صنعت مي گردد. براي اينكه كسي در بزرگترين پروژه هاي صنعتي و عمراني فعاليت كند، لزومي ندارد تا مدركي بالاتر از مدرك ليسانس داشته باشد. در اين قبيل رشته ها، مدارك بالاتر از ليسانس براي امور آكادميك، پژوهش هاي خاص و همچنين موضوعات خاص كاربرد دارد. لذا تمايل به ادامه تحصيلات عالي در اين رشته ها نسبتا كم است و افراد توانمند به راحتي مي توانند با مدرك ليسانس درآمد خوبي داشته باشند. در مقابل، رشته هاي ديگري قرار دارند كه از عمق زيادي برخوردارند و ارائه تحليل هاي درست و عميق منوط به دانش فراوان است. به عنوان مثال، مسائل نظري و فلسفي از عمق زيادي برخوردار است و دانشجو در دوران ليسانس صرفا آشنايي كمي با مفاهيم فلسفي و مكاتب مختلف پيدا مي كند. به عبارت ديگر به صورت جدي وارد مناقشات فلسفي نمي شود. تنها پس از اخذ مدرك دكتري، شخص حايز صلاحيت براي ورود به مباحث جدي فلسفي قلمداد مي گردد. بايد اذعان كرد كه علم اقتصاد جزو دسته دوم است به اين معنا كه دانشجو با در اختيار داشتن مدرك ليسانس و گذراندن 140 واحد درسي، شناخت و تحليل درست و عميقي از موضوعات پيدا نمي كند. به يك معنا تا كسي قريب به 10 سال آموزش كافي نبيند (كه معادل دكتري مي شود)، فاقد توانايي تحليلي لازم براي ارائه خدمات جدي و كافي در اين عرصه قلمداد مي گردد. به يك معنا مي توان گفت كه ورود به عرصه علم اقتصاد، يك سرمايه گذاري ديربازده است. از اين رو اگر كسي نتواند از حداقل صلاحيت لازم براي ارائه تحليل هاي اقتصادي برخوردار گردد (يعني مدرك فوق ليسانس يا دكتري داشته باشد)، نمي تواند به راحتي تحليل هاي خود را عرضه كند.