به اقتصاد جاهلانه و ناخواسته آمدم، سپس حسابگرانه خواندم  و سرانجام عاشقانه دنبال كردم،  اگر چنين نهاده شود كه از نو بياغازم و در انتخاب مختارم كنند بي گمان همين رشته را برخواهم گزيد البته به گونه اي ديگر و جايي ديگر ….

در اين دنياست (علم اقتصاد) كه مي توان دريافت كه چرا  اصول و ارزشهاي خرد يا فردي را نمي توان به سطح كلان يا به جمع- يا برعكس- تعميم داد. در اين دنياست كه مي توان دريافت  كه مثلا قناعت – كه از ديدگاه اخلاق فردي ممكن است ارزش به شمار آيد- از ديدگاه اجتماعي مي تواند نامطلوب باشد در اينجاست كه درمي يابيم كه جامعه سالم الزاما جامعه كامل نيست.

شايد هيچكس مانند اقتصاددان نگران كمياب ترين عامل يا منبع توليد در زندگي يعني عمر خود نباشد . اقتصاد دانان بيش از همه از منافع مادي عظيمي كه استقرار ارزشهاي معنوي و ديني ميتواند در مناسبات ميان  انسانها ايجاد كند، آگاهند. نيز آنان بر كاهش عظيم هزينه مبادله فعاليت هاي اقتصادي كه از ايدئولوزي ناشي مي شود واقفند . به همين ترتيب  آنان از كمك بزرگ آزادي  و مردمسالاري در دسترسي به كارايي برتر به خوبي آگاهند. در واقع دامنه تحليل در علم اقتصاد از بررسي شيوه هاي بهينه سازي توليد و حداكثر سازي مطلوبيت آغاز مي شود اما سرانجام  به تحليل موضوع هايي همچون  چگونگي پيدايش و عوامل بقاي احزاب ، رژيم هاي سياسي و ايدئولوژي ها مي انجامد. سر انجام گزافه نيست اگر بگوييم برخي از دستاورد هاي معرفتي عارفان، از طريق تحليل اقتصادي نيز قابل دستيابي است مثلا اين بيت ژرف خواجه شيراز:

دراين بازار اگر سودي است با درويش خرسند است

خدايا منعمم گردان به درويشي و خرسندي

"بازار يا نابازار"، محسن رناني